آقاجان دوستت دارم....

ديدار دانش آموزان با مقام معظم رهبري

 

اندر احوالات شیخنا مولانا میرزا حامد عطا المولک چونقرالو....

آن شمس الواعظین، آن قمر العقربین، آن اهل یسار پسانوین، آن آینده را پیش،‌پیش‌بین، آن عصای سالخوردگان، آن حامی مستضعفان، آن چتر باران‌زدگان، آن نخود هر آش بی زبان، آن طلبه نفس‌‌کش میدان، آن ولو در خیابان آن فاتح فضای مجازی آن خبرنگار نیک وصال آن شایسته عنوان آینا فیوز آن عاشق ماهی آن پدر ماهنی شیخنا و مولانا میرزا حامد فیوزی چونقرالو (ره).

گویند چون از مادر زاده شد چپ‌چپ همه را بنگریستی و هیچ نگفتی. گفتند چه گویی و هیچ نگفتی. گفتند اگر نگوید این همه عرایض جمع گردد و فراوان گردد و ناگه بالا زند و خلق را عاصی کند. باید که بگوید. پس طبیب آوردند، نشد. رمال آوردند، نشد، حافظ‌‌شناس آوردند، نشد. پس شیخ هیچ نگفت به سال‌ها و عاقبت چون زبان گشود برای خیلی ها گران تمام شد از اوق... گرفته تا زندا..... از شهردا...... تا نمایندگ.... بلاخره گران تمام شد.کنون که برنامه  دادگاه نمایان گشت، تو از جماعت غافلان و ضالین گردیدندی و تو همی پشت دست می زدی که ای عجبا چه شد این ایام.چه بر سر خراب آمد

گویند رنوی داشت از بهر بی پولی همانا بزد دشمن همو را اتش سپس می نمود وی با الاغ سیر که نا گه لگد بر او زد سپهر.

آورند که شیخ در ایینه خود خودی و نا خودی نمی شناسد جهاد ،کار ،دارائی ،شهرداری،اوقاف،زندان و میراث را بر هم زدندی .

گویند که هر روز در دادگاه است و کلانتری همی دارد شکایت کمی،همه می کشند آروزی زندان او ولی همچنان پر رو بی ادیب چه میشود که زندان بیفتد همتن آیینه وی در هم شکند تو خود از همان گویی که آینا گشته تاریک و تاریک.